شگفتیهای این موجود شگفت انگیز
سلام گل پسری من 
هر روز که میگذره شما شگفتیهای بیشتری رو رو میکنی و ما رو غافلگیر میکنی .
چند روز پیش بابایی سرماخورده بود و بابا رو بردیم دکتر و شما با دیدن دکتر گفتی : دتر (دکتر)
و موقعی که بابایی داشت آمپولش رو میزد شما با کنجکاوی نگاه میکردی و وقتی اومدیم خونه شما همون کار آقاهه رو تکرار کردی و وقتی ازت پرسیدم چیکار میکنی ؟ گفتی : بابا آپول ( یعنی بابا رو آمپول میزنم )
جدیدا هر کلمه ای رو که دو بار تکرار کنیم سریع یاد میگیری
بیشتر اسمها رو یاد گرفتی اما اسمهای جدیدی که می تونی بگی : میم ( مریم )
یضا ( رضا ) سر ( سحر ) امد ( احمد ) انیر ( امیر ) هسی ( هستی )
و بقیه اسامی دوستان نزدیک که خاطرم نیست
اما کلماتی که یاد گرفتی : عزیز آره بازا ( بازار ) بازی بیو ( برو )
بدو عیوسی ( عروسی )
با دیدن مزونهای عروس و لباسهای عروس سریع اشاره میکنی و میگی : ماما عیوس
ستا ( ستاره ) هواماما ( هواپیما )
همیشه ما رو به اتاقت دعوت میکنی به این صورت که میای دستمون رو میکشی و میگی : اتا(اتاق)
عاشق شکلات و آب نبات و لواشک و ترشیجاتی .

نفس مامی عاشقانه دوستت دارم 
بووووووووووووووووووووووووووووووس بوووووووووووووووووووووووووس 


شگفتیهای این موجود شگفت انگیز
